|
چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی حالا اسمت میاد گریم میگیره نمی دونی که با دلم چی کردی اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم ولی من در عوض هرچی که بودم با احساسات تو بازی نکردم + نوشته شده در یکشنبه 1388/08/17 6:11 PM توسط نگاه آشنا |
بیچاره من که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم روزا میگذشتن برام اما به سختی اومدم به دیدنت اما تو رفتی چاره درد من مرگم رسیده اینجا حتی قبله ام صبرم نمی ده اومدم نذارم عشقتو ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی می میرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم تا نیای چشامو من به در می دوزم می میرم نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره میرم ...بدون وداع میرم ...به خاطره ها میرم ...خداحافظ... بیچاره ام خسته ام چشم انتظارم توی این پس کوچه ها تنها نذارم نیستی از تاریکی شبها می ترسم بی وفا دارم توی سرما می لرزم می ترسم از غصه هام دووم نیارم آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم آروم آروم دارم از غصه می میرم تو بگو نشونه تو از کی بگیرم می میرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم تا نیای چشامو من به در می دوزم می میرم نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره تموم زندگیم اینه،منوبغضو در و دیوار چی مونده از تن خستم که میخواد بشکنه اینبار می رم...خداحافظ میرم ...بدون وداع میرم ...به خاطره ها میرم ...خداحافظ... + نوشته شده در شنبه 1388/08/16 6:15 PM توسط نگاه آشنا |
لبهای تو بسته تو قاب ولی پر از گفتنی هاست مثل یه زخم قدیمی تیشه به ریشه ام می زنه دلم می گه زودتر بخواب شاید بیاد پیشت تو خواب ولی من تو چشم تو جز حقیقت نمیبینم بهت می گم از عاشقات از همه دیوونه ترم ولی بازم بهت می گم جز تو کسی رو ندارم... + نوشته شده در جمعه 1388/07/24 12:54 PM توسط نگاه آشنا |
خدایااااااااااااا چرا ؟چرا نمیشه ازش دل بکنم ؟ دیشب که زنگ زد میخواستم بازم بگم که بهم زنگ نزنه ...راستش گفتم دیدار به قیامت ولی اون بهم گفت "خفه شو !دیگه هم از این حرفا نزن" صبح sms شو باز کردم نوشته بود "حالم بده،داغونم کردی اگه کسی با شماره من بهت sms داد درست حرف بزن باهاش به خاطر حال من ممکنه بهت sms بدن "فقط همین قدر یادم میاد چون پاک کردم. ولی آخه من که چیزی بهش نگفتم تنهاچیزی که گفتم و بایدم میگفتم این بود "هر چی بود تموم شد دیدار به قیامت " از صبح که زنگ می زنم بازم اون زنیکه میگه "برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد" واقعا همه چی تموم شد ؟ خدا جونم غلط کردم ... خداااااااااااااااااااااااااا منو ببخش ...تو رو به حق این ماه عزیز ... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا غلط کردم ...غلط کردم ...توبه می کنم ...دیگه از اون کارا نمیکنم ...غلط کردم ...غلط کردم ...دیگه کاری به کارش ندارم ...! خدایا توبه میکنم فقط گلمو به زندگی برگردون ...گلمو به زندگی برگردووووووووووووووووووووووون! . . . به خداوندی خودت قسم غلط کردم !...جونمو برگردون بهم ! + نوشته شده در شنبه 1388/06/21 11:0 AM توسط نگاه آشنا |
چگونه بنویسم وقتی اشکهایم کلمات را در هم می کنند تا از جدایی سخن به میان نیاورند و وقتی چهره ی معصوم تو در ذهنم هزاران بار ترسیم می شود مانع از حضور کلمات تلخ شود ...نگو این آخرین دیدار است و دیگر چشمانم از شرم نگاه تو زمین را محرم نمی داند .نگو پس از این در حضور هرزه نگاه های غریب آشفته چشم به آسمان باید بدوزم ...نگو که باید سنگین تر از همیشه غصه به دوش کشم و با هزار زحمت تکه پاره های قلبم را با تاری از امید به بازگشت پینه کنم .وقتی نیستی شب ناتمام غصه هایم هرگز سحر نخواهد داشت حتی اگر به وسعت دریا اشک ریزم و به تعداد قطره های الماس آسمان شب در برابر خالق یکتا سجده کنم . + نوشته شده در شنبه 1388/06/21 9:56 AM توسط نگاه آشنا |
صبح بعدsms اش چند بار بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود که بالاخره بعد 2 ساعت روشن شد. منم که کارم فقط تک زنگ بود . همون موقع ها بود که آرمیتا جون زنگ زد بهم همون دختری از جنس عشق ... یکم صحبت کردیم با هم و کلی خندیدم ...بعد بابام اومد .کل آلبوم استاد شجریان (رندان مست ) رو آورده بود ...که آهنگ "زبان آتش" رو که برا این روزای انتخابات خونده بود گوش کردم و کلی گریه کردم . خلاصه ...بازم طبق معمول ساعت 2 خوابیدم و بعد 3 ساعت وقتی بیدار شدم 2 تا sms داشتم .یکی از دوست گلم صدفی یکی دیگه هم از دوست جون ...دوست جون نوشته بود "برام دعا کن بمیرم حالم بده .دلم گرفته ..."ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!! من چیکار کنم ؟! چرا اون باید این حرفو بزنه ؟از من خسته شده ؟ دلش از من گرفتس؟چی شده ؟منم که شارژ نداشتم جوابشو بدم ولی کلی تک زدم ولی اون زنگ نزد ... بازم دلم گرفت ...ولی اینبار برای مدت خیلی کوتاه ...بابا جونیم کلی افطار درست کرده بود .همشم خوشمزه بود جاتون خالی ...البته خوب من روزه بودم .بابایی هم همینطور ...ولی آشپزیش حرف نداره بخدا ...حتی از مامانم هم بهتر درست کرده بود (مامانی گوشاتو بگیر) منم که عشق غذام تا آخر شب حالم خوش بود ...عینهو بچه 2 ساله ها که وقتی غذای مورد علاقشونو می پزن شاد و شنگول می شن... دیشب تصمیم گرفتم دعای جوشن کبیر بخونم و واسه گلم دعا کنم ولی نه اون دعایی که خودش می خواد ...دعا کردم که گلم سالم باشه حتی اگه نمیخواد عاشقش باشم اگه نمیخواد باهاش باشم ،دعا کردم تا زود زود بفهمم که سرانجام این عشق و عاشقی به کجا میرسه ...دعا کردم تا دیگه درگیر مسائل عاطفی نشم .نمی دونم خدا صدا ها و ناله های منو شنید یا نه ...ولی ...کاش دعای اولمو برآورده می کرد .اینکه گلم سالم باشه ...خدای من ...از ته دل میخوام ...از ته دل میخوام گلمو به زندگی عادی خودش برگردونی ...ازت میخوام تا نذاری چشمای گلم هیچوقت بارونی بشه ...ازت می خوام گلمو به عشق واقعیش برسونی ...خدای ازت میخوام همه آرزوهامو برآورده کنی ...میدونم خیلی پر روام ولی من که جز تو خدایی ندارم ...کمکم کن ! باز هم شب چشم انتظار یه تلفن تا سحر بیدار بودم ولی تو حتی به دلکم هم رحم نمی کنی . مهم نیست ...منم دیگه کاری باهات ندارم . می رم شاید تو خنده رو لبات واسه همیشه بمونه ... + نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 11:51 AM توسط نگاه آشنا |
مهربونا سلام ... دیروز خیلی گرفتار بودم به همین خاطر هم نتونستم آپ کنم .خاطرات دو روز مونده رو هم الانه که بپوسه ...پس هر ۲ رو با هم می نویسم ...از کجا شروع کنم؟؟آهان ...از جایی مونده بودیم که من رفتم دکتر و ... صبح که از خواب بیدار شدم همه چیز مثه همیشه عادی بود .ساکت و آروم...چند بار طبق عادت همیشه تک زنگ زدم به دوست جونی ولی نمی دونم معجزه رخ داد یا ...چی شد که دوست جون همون اولا گوشیو برداشت و از اونجایی که مردشور این ایرانسلو ببره شارژ نداشتم تو ۲ ثانیه تموم شد .داشتم دیونه می شدم .بعد این همه مدت بالاخره برداشت که من قطع کردم ...راستشو بخواین دیگه چیزی از صبح اون روز یادم نیست چون چیز خاصی نبود ...عصر تو نت از یکی از دوستام که خدا حفظش کنه برام یه شارژ خرید و منم آروم شدم ...بالاخره تونستم یه اس ام اس بدم به دوست جون که بگم بابا جون من دارم اینجا میمیرم یه زنگی بزن .که ... خدایااااااا...اون شب ٬شب معجزه بود ..دوست جونی جواب دادی؟...حتی زنگ زدی .یه ۲۰ دقیقه ای با هم صحبت کردیم اما از زیر لحافم...طفلکی دوست جونم ٬ فقط صدای نفس منو میشنیدی؟ ...ولی من که صدای تورو میشنیدم ...همین کافی بود .شاید ندونی ولی اونقدر ناسزا می خواستم بارت کنم حتی یه چند بار هم خواستم این کارو بکنم ولی ...نشد .گفتی جون مادرت بگو چی میخوای بگی ؟!گفتم هیچی به خدا ..."به خدا " دروغ بود .گفتی می دونم می خوای چی بگی ،می خوای بگی عاشقم شدی ...آتیش گرفتم ...حرف دلمو زدی ... ولی بهت گفتم نه بابا عاشقی کیلو چنده یه چیزی میخواستم بگم یادم رفت یادم بیفته میگم حتما ...ولی عاشق بودن هیچوقت از یاد من نمی ره ...من بازم دروغ گفتم . خدایاااااا چیکار کنم !؟چرا نمی تونم بگم ؟چرا مونده تو دلم ؟اشکالی نداره به خاطر این که دوست جون ناراحت نشه دیگه نمی گم ...ولی عاشقش می مونم .خیلی خواستم بگم حتما برو وبلاگم ...ببین این چند روز چی کشیدم به خاطر تو ...ولی ...بازم معجزه شد ...گفتم ولی اون نشنید گفت برم وبلاگت ؟گفتم آره ...نه ببین نرو .گفت چرا حالا که اینجوری شد میرم ببینم چیکار کردی !!گفتم نرو بد و بیراه گفتم بهت ...گفت خب اینجا بگو چرا تو وبلاگت ...طوری میخندید که اشک شوق تو چشمام جمع شد خواستم گریه کنم گفت چیکار می کنی با خودت عزیز دلم ... چرا داری گریه می کنی ؟...وااااااااااااااااای که دوباره سوختم ...آخه از کجا فهمیدی می خوام گریه کنم ...شب که چیزی معلوم نبود تو حتی صدای منو نمیشنیدی چطور فهمیدی دارم گریه می کنم گلم !؟ هر چی بود باز هم گذشت ...خوب یا بد... دیروز صبح بازم زنگ زدم ولی گفتی بذار واسه بعد از ظهر که بدبختانه من نبودم ...ولی بعد از ظهر تونستم زنگ بزنم ولی جواب ندادی ...شاید خونه نبودی ...شاید سعادت این شبها نصیبت شده بود و رفته بودی احیا ...ولی کاش منم دعا می کردی ...دعا می کردی که از این جنون عشق بیام بیرون ...دعا میکردی که بتونم بازم رو پای خودم وایستم ...دعا می کردی که عاشق نشم ...دعا می کردی که ...هیچی...کاش دعا نکنی ...فقط سلامتیتو از خدا می خواستی ... شب ۳۰/۱ یکی زنگید و قطع کرد .بهش زنگیدم عینهو صدای مست شده ها گفت الووووووووو !!!اه اه اه حالم بهم خورد ...می گه تو بهم زنگ زده بودی چند شب پیش.پرروووو...دوست جون میبینی وقتی زنگ نمیزنی کیا میان سراغ من ؟از صدای طرف معلوم بود که آدم کثیفیه ... خلاصه ...واسه سحری بیدار شدم .بعد سحری ساعت ۳۰/۵ به دوست جون زنگ زدم ولی از روی شیطنت ...صبح ساعت ۱۰ بیدار شدم و دیدم دوست جون نوشته "الحق که وروجکی دختر" باز هم "مشترک ام تی ان ایرانسل مورد نظر دستگاه تلفن همراه خود را خاموش کرده است "... مهم نیست من که از رو نمیرم ...بازم زنگ می زنم ... خب دیگه ...کجا رو می خونین !!آهاااااااای با شمام هاااااااااا!!!بذارین حالا بازم اتفاق بیفته براتون می نویسم .اااااااااااا بابا جون ساعت ۱۰ بیدار شدم آخه ...!!!! بسه برین ...بعد بازم بیاین ... خیلی دوستون دارم تا آپ بعدی ... یا حق + نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18 11:22 AM توسط نگاه آشنا |
سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن ...هنوزم پر میکشه دل برای به تو رسیدن دیروز صبح که از خواب بیدار شدم گوشیمو نگاه کردم ولی مثه خودم سوت و کور بود .هیچی نبود!بابا خونه بود قرار بود برم عکس بگیرم واسه شناسنامم.بعد برگشتن به خونه وبلاگمو آپ کردم که دیروز زحمت کشیدین خوندینش.اینروزا آهنگای غمگین خیلی کمکم می کنن تا خودمو خالی کنم .آهنگایی مثه لاف عاشقی (امید علومی)،عادت (شادمهر عقیلی)،مسافر (مجید خراطها) و ... کسی که یه روزی دلش با من بود ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ اونی که لاف عاشقی رو می زد یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ غریبی بی کسی اندازه داره دل منم آخه خدایی داره بابا رفته بود خونه مادر بزرگم ...با دوستم سارا صحبت کردم همه ماجرا رو بهش گفتم .بابام که اومد بازم گرفتم خوابیدم .نمی دونم چی شده هر لحظه خواب دوست جونو می بینم که با همیم ولی وقتی بیدار میشم میفهمم همش رویا بود ...یه رویای دروغ...و از خواب بیدار شدم .تو ماهواره کانال دیدار جومونگ 2(امپراطور بادها ) رو میداد .مهرنوش خانومم(آبجی کوشولوم ) که انگار نه انگار اصلا منو بیدار نکرده بود با اینکه می دونست چقدر این فیلمو دوست دارم .خلاصه ... فکر کنم با این همه حال بدی که من دارم کارم به بیمارستان و تیمارستانم بکشه ...اشکال نداره بذار دوست جون خوش باشه .بذار بگه یکی داره به خاطرم میمیره ...بذار بعدا وقتی یاد این روزا میفته بگه یکی اونقدر دوسم داشت و من تحویلش نگرفتم که مرد...مهم نیست !بذار هر چی دلش می خواد بگه ! دوست جونی کجایی؟؟؟؟ چرا نیستی ؟چی کار کردی باهام که یه لحظه نمیتونم فراموشت کنم ؟نکنه خیلی گفتی دوست دارم و من نشنیدم ؟نکنه تو هم به خاطر من به این روز افتاده بودی و من خبر نداشتم ؟چیکار کردی ؟ خودت گفتی به خاطر سرطان تو اشک ریختم ،شب و روز دعا کردم ، به همه گفتم دختر بارونی سرطان داره تو رو خدا براش دعا کنین ...ولی آخه عزیزم اگه من بیمار باشم برات مهم میشم ؟حالا که سالمم دیگه برات ارزش ندارم ؟ نمی خوام مثه فیلما فقط خدا رو صدا بزنم و بگم منو به عشقم برسون ...نه.ولی من تو رو می خوام !فقط می خوام یکم بهم توجه کنی .تحقیرم کردی ،زارم کردی ،دیوونم کردی ،دلمو شکوندی ،آتیشم زدی ،...عاشقم کردی ! دیگه زنگ نمی زنی ...دیشب حتی یه بارم بعد افطار زنگ نزدی ...اونقدر هر لحظه به گوشیم نگاه می کنم که شاید یه جای دلت برام تنگ شد ولی تو عین خیالتم نیست ...عین خیالتم نیست یکی هنوز منتظره ...! یاد روزای اول افتادم ...روزایی که آروم و قرار نداشتی تا باهام دوست بشی ،روزایی که می گفتی به خدا اگه زنگ نزنی و باهام نباشی میمیرم ،میگفتی قلبم مریضه ناراحتی قلبی دارم ، اگه تو هم باهام نباشی شاید این سرنوشت من باشه که تنها بمونم ...چه قدر گفتم نمیخوام با کسی دوست بشم ،گفتم هنوز برا این حرفا زوده ...ولی تو بهم گفتی نمی دونم چیکار کردی که شب و روز به فکر تو ام ...گفتی دلم فقط تو رو می خواد ، گفتم نمی خوام گفتی باشه برو ولی بدون دل یه جوونو شکستی ...یادته ؟؟ چون می دونستی دوست ندارم کسی از دستم ناراحت بشه اینا رو گفتی ؟؟وقتی حرف آخرتو زدی آتیش گرفتم ...گفتم خدایا من که تا حالا آزارم به هیچکی نرسیده چرا باید اون از دستم ناراحت شه دلش بشکنه از حرفای من ،چقدر به خودم لعنت فرستادم ، چه قدر شبا آرزوی مرگ می کردم ..من چقدر ساده ام ! گفتی من از کلمه دوست پسر یا دوست دختر خوشم نمیاد فقط می خوام تو مال من شی ! ..."تو مال من شی"...چه جمله ای گفتی !حالا که شدم دیگه مال تو نیستم ...؟دوست جونم چراااااا ؟چرا نیستی ؟چرا پیدات نیست ؟بابا بخدا دلم برات تنگ شده ...به مقدساتت قسم دوست دارم .خیلیا میگن اگه یکی رو دوست داری بهش نگو ...ولی آخه چرا !؟وقتی دوسش دارم چرا بهش نگم ؟خب پس وقتی که دوسش دارم چیکار کنم بگم ازت متنفرم ؟بگم برو گم شو ؟چی بگم ؟ دیشب ساعت 11 که دیگه داشتم از درد میمردم با زور مامانم رفتیم دکتر .گفت هیچیت نیست ولی یکم به اعصابت مسلط باش ...لباس گرمم بپوش ...مواظب خودت باش...این حرفش منو یاد تو انداخت ...چون تو همیشه اینو میگفتی ...دیگه کنترلمو از دست دادم و گریه کردم .دکتر گفت چیه ؟چی شده؟گفتم درد بدنم زیاد شد .ببخشید ...و دیگه هیچی نگفتم .... شب بازم زنگ زدی ...اما فقط یه تک زنگ ...خواستم بیام بردارم که دیگه میس کال شد...باشه اشکالی نداره ...بازم منتظرت می مونم ... © من دوست دارم چه بخوای چه نخوای! © فقط اگه این خاطراتو می خونی خم به ابرو نیاری یه وقت !میمیرم اگه یه لحظه ناراحت باشی! © حتی اگه نخواستی باهات باشم اگه بامن بودن آزارت می ده فقط بهم بگو ولی بی خدافظی نرو ! © ...همین ! بهترین جمله دنیا فکر کنم همینه زیبا عمری دنبال تو بودم اونی که می خوام همونی گفتم اینو بنویسم که دوست دارم عزیزم بیشتر از تو می دونم من که تو اینو نمی دونی ! فدای مهربونیا و بداخلاقیات دختر بارونی + نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16 10:55 AM توسط نگاه آشنا |
|